H.Abbasi

فریاد

مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها
 من دچار خفقانم خفقان
 من به تنگ آمده ام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم
 ای
با شما هستم
این درها را باز کنید
من به دنبال فضایی می گردم
لب بامی
 سر کوهی دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم
آه
 می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد
من به فریاد همانند کسی
که نیازی به تنفس دارد
 مشت می کوبد بر در
پنجه می ساید بر پنجره ها
محتاجم
 من هوارم را سر خواهم داد
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفته چند

 
" چه کسی می آید با من فریاد کند ؟ "

فریدون مشیری